زمانی که یک زوج، تصمیم میگیرند صاحب فرزند بشوند به مسائل زیادی فکر میکنند. از انتخاب اسم گرفته تا تهیه لباس و جای خواب کودک و حتی مسائل تربیتی و آموزشی او. مثلاً اینکه وقتی بزرگ شد چه مدرسهای برود و هزار مسئله ریزودرشت و دور و نزدیک دیگر که سخت پدر و مادر را به خود مشغول میکند.
در این غوغای شیرین ، چه کسی میتواند تصور کند که در این مسیر چالشهایی وجود دارد که در معادلههای ذهنی و پیشبینیهای تربیتی و آینده نگرانه ی والدین نبوده و گاهی چنان برقآسا ظاهر شوند که غافلگیرشان میکند.
تصور کنید کودک ما عروسک به دست و بیهیچ مقدمهای روبروی ما ظاهر میشود و میپرسد:
” خدا چِشَم دارِ؟“
اینگونه سؤالات بهیکباره پدید میآیند و سخت منتظر پاسخ هستند و اتفاقاً پاسخ به آنها پایههای نگرش و اعتقاد کودک دلبندمان را در زندگی، بنا میکند. سؤالاتی که احتمالاً پاسخ به آنها برای شما آسان نیست و از طرف دیگر، شما با یک کودک چندساله طرف هستید که هیچ درک و شناختی از مباحث انتزاعی ندارد. اما با این توجیه هم نمیتوان از پاسخ به او طفره رفت.
توجه به مراحل رشد تفکرِ کودک در سنین مختلف و میزان درک او از هستی مسئله مهمی است که باید پیشتر در مورد آن آگاهیهایی به دست آورد.
روانشناسان، تفکر در کودکان را از ابتدای تولد تا سنین بلوغ موردبررسی قرار داده و ویژگیهای هر دوره را طبقهبندی کردهاند و در مورد اینکه کودکان چگونه به خداوند میاندیشند نیز اظهارنظرهایی کردهاند اما برای کودکان بین ۷ تا ۱۱ سال که ورود به جهان خارج از خانه را تجربه میکنند (و در سایت ما هم گروه سنی اصلی قلمداد میشود)، اینطور بیانشده است که درک کودکان ۷ تا ۸ سال از مفاهیم مذهبی، کمتر مفهومی و بیشتر عینی است. همچنین کودک مفاهیم مذهبی را که غالباً انتزاعی و کنایی هستند، به همان معنای تحتاللفظی و تجسمیافته معنا میکنند. برای مثال اگر ترجمهی عبارت «یدالله فوق ایدیهم» یا «اهدنا الصراط المستقیم» برای او بیان شود، تصورش از دست خدا و نیز راه مستقیم، همان معنای عینی آن است.
درک کودکان از خدا در این سن بیشتر شبیه به موجودی فوقالعاده است تا وجودی فوق طبیعی. کودکان خدا را شبیه به انسانی نورانی میپندارند و یا گاه او را بهصورت شعله آتش توصیف میکنند.
بهطورکلی در تصوری که کودکان در این بازه سنی از خداوند دارند او را بیشتر یک مرد تصور میکنند تا یک زن. کودکان خدا را دوست دارند اما قدرت ماورایی و نیز خشمی که ما از خداوند در برابر اعمال ناپسندمان تعریف میکنیم، باعث ترس از خداوند در دل آنها میشود.
اکثریت کودکان در دوره دبستان، جای خدا را در آسمان میدانند و دلایل گوناگونی برای آن بیان میکنند؛ گاهی به دلیل بزرگیاش و گاهی به دلیل اینکه وظایفش را بتواند خوب انجام دهد؛ مانند نظارت بر بندگان و رسیدگی به کارهایشان.
درهرصورت والدین و مربیان لازم است بدانند مطابق نظر عمده روانشناسان حدوداً از سن ۱۱ سالگی به بعد ، تفکر شناختی در کودک ایجاد میشود و کودکان میتوانند پیرامون مسائل انتزاعی به تفکر بپردازند و استدلالهایی را بیان و یا از آنها دفاع کنند و در سنین پایینتر نباید از آنها انتظار تفکری مطابق تفکر خودمان داشته باشیم.
بعد از شناخت کافی از سطح درک کودک، ازجمله نکات دیگری که ما باید قبلاً خود را برای آن آماده کرده باشیم توجه کلی به دستهبندی سؤالاتی که معمولاً توسط کودکان پرسیده میشود؛ گاهی این سؤالات از شکل و شمایل خدا شروع میشود و به مفاهیمی از چیستی، حیات و چگونگی مرگ وزندگی بعدازآن میرسد.
برای مثال همانطور که اشاره شد کودکان دبستانی در بازه سنی ۷ تا حدود ۱۰ سالگی، به لحاظ رشد شناختی در مرحله تفکر مذهبی عینی قرار دارند و توان فهم استدلالها و نظریههای مختلف را ندارند لذا میتوانید مطابق نمونههای زیر به سؤالات آنها پاسخ بگوید.
برای کودکان پیشدبستانی حدود ۷ سال
* کودک: مامان خدا چه شکلیه؟ آیا مثل ما دستوپا و سر داره؟
** مادر: خودت دراینباره چی فکر میکنی دخترم؟
* من فکر میکنم خدا یه مرد خیلی قویه مثل بابا که توی آسمون یا بهشت زندگی میکنه و داره از اون جا به ما نگاه میکنه.
** خب عزیزم برای اینکه جوابت رو بدم میخوام برات یک مثال بزنم. الان بوی غذا رو میفهمی؟ یا بیرونو ببین، بادی که داره میخوره به برگ درختها رو میبینی؟
*بله.
**خب بگو ببینم بوی قورمهسبزی یا خود باد چه شکلی هستن؟
* اوووم! شکل ندارن که!
** خب خدا هم میتونیم بگیم همین جوریه. خدا شکل نداره یا ما نمیدونیم چه شکلیه. البته این مثال رو برای اینکه متوجه بشی گفتم.
* پس…. خدایی رو که نمیبینیم و نمیدونیم چه شکلی هست، اصلاً از کجا بفهمیم وجود داره؟
** از کجا فهمیدی باد وجود داره؟ یا داره بوی غذا میاد؟
* چون برگها تکون خوردن خب. غذا هم که روی گاز داره میپزه!
** خدا هم درسته دیدنی نیست، اما نشانههای وجودش رو میتونیم ببینیم. همین برگ و درخت و گل و کل طبیعت رو با همه قشنگیش به نظرت جز خدا که خیلی قدرتمنده چه کسی میتونه به وجود آورده باشه؟ خورشیدی که داره به ما نور میده، ستارههایی که شبا توی آسمون میدرخشن، بارونی که میاد و همه طبیعت رو سرسبز میکنه، حیوونای قشنگی که دورو بر ما هستند و هر کدوم برای یه کاری آفریده شدن، اینکه من تو رو خیلی دوست دارم و کلی چیزای دیگه، نشانههایی هستن که به ما نشون میدن خدا وجود داره و خیلی هم مهربونه که انقدر به فکر ما هست.
برای کودکان دبستانی
……* خدایی که نمیبینیم و نمی دونیم چه شکلی هست، پس از کجا بدونیم وجود داره؟
** دخترم تا حالا دقت کردی که گندم، لوبیا، درختها و گلها چجوری رشد میکنن؟ اگر خاک مواد غذایی کافی نداشته باشه هیچ کدوم رشد نمیکنن. اگر خاک خاصیت چسبندگی نداشته باشه، قلمه یا جوانه گیاه با باد درمیاد و از بین میره. اگر خوشید فاصلهش با ما بیشتر از این بود همه جا انقدر سرد بود که چیزی درنمیاومد. اگر نزدیکتر بود همه چیز رو میسوزوند. اگر باد ابرها رو جابجا نمیکرد و بارون به وجود نمیاومد هیچ کدوم رشد نمیکردن. پس ببین برای رشد کردن یک گیاه چقدر همه چیز باید به طور منظم دست به دست هم بدن.
به وجود اومدن شب و روز رو هم خوب توجه کن. خورشید و زمین و ماه توی یه مدارهای مشخصی دارن میچرخن. اگر سرعت هر کدوم بیشتر از این بود از مدار خارج میشدن و اگر هر کدوم تو مدار دیگری قرار میگرفتن ما شب و روز نداشتیم. پس نظمی که در عالم وجود داره نمیتونه خود به خودی باشه. حتماً باید یه آفرینندهی دانا و حکیمی باشه که فکر همه چیز رو کرده باشه تا دنیا بشه این. اون آفریننده کسی جز خدای واحد نمیتونه باشه.
همچنین باید بدانید انگیزه پرسیدن سؤالات در کودکان متفاوت است. گاهی سؤالات فقط برای جلبتوجه شما پرسیده میشوند و یا تقلیدی از پرسش دیگران هستند که کودک شما شنیده است. اما گاهی سؤال کودک سخت ذهنش را درگیر کرده و لازم است با او همراه شوید تا دستکم اشتیاق پرسشگریاش بیدار بماند.
برای تشخیص دادن انگیزهی سؤالاتِ کودک معیار مشخصی وجود ندارد و تنها شما با شناختی که از کودک خود دارید، میتوانید این کار را انجام دهید. اما لازم است بدانید حتی سؤالاتی که باانگیزه جلبتوجه پرسیده میشوند نیز مهم بوده و باید از فرصت پیشآمده برای شکلدهی به سؤالات عمیقتر استفاده کنید.
بهطورکلی مطابق با سطوحی که در کتب هدیههای آسمانی تمام مقاطع ابتدایی برای خداشناسی کودکان ذکرشده است، میتوان در شناساندن خدا به کودکان بدین ترتیب عمل کرد:
در مقاطع پایینتر آشنایی کودکان با خداوند از طریق صفات او انجام میشود و سپس در مقاطع پایانی پنجم و ششم از استدلال برای شناخت خداوند بهره میگیرند. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم:
در کلاس دوم ابتدایی با یادآوری نعمتهای مختلف خداوند، صفت مهربانی او گفته میشود.
در کلاس سوم با شیوهی سلب نعمت (یا اگر نعمتی را نداشته باشیم) صفت بخشندگی، و در کلاس چهارم، با اشاره به اینکه خدا نیازهای ما را میداند و شرایط را برای برطرف شدن آنها فراهم کرده است، صفت دانایی و توانایی، در کلاس پنجم، بابیان نظم موجود در جهان، صفت یگانگی و بیهمتایی به همراه تقدیس خداوند و در کلاس ششم با جمعبندی نکات گفتهشده در همهی پایهها مخصوصاً یگانگی خدا، توحید بهعنوان یکی از اصول دین مطرح میگردد.
تنها مبحث استدلالی در کلاس پنجم با برهان نظم مطرحشده است. بدینصورت که هیچ هرجومرج و آشفتگی در طبیعت وجود ندارد و اندامهای ما به همراه نعمتهای طبیعی مثل باران طبق یکروال منظم کار میکنند. بدین ترتیب، از نظم موجود یگانگی خداوند و توحید را نتیجه میگیرند.
ما در بخش روشهای اجرایی و شیوههای عملی نیز اطلاعات مفیدی را در مورد انواع سؤالات کودکان و نحوه آشنا کردن آنها با خداوند ارائه میدهیم تا شما متناسب با شرایط زندگی خود بهترین نتایج را از این مرحله رشد کودک خود به دست آورید.
جهت مطالعه و مشاهده بیشتر