تهران، تهران
021-12345

نکته اول : برای آغاز راه بسیار مهم است که بدانیم چرا ایمان به خداوند اهمیت دارد.
اگر یک‌گوشه‌ای از ذهن شما این سؤال خودش را پنهان کرده است که“ چرا باید برای کودکان خود به فکر طرح موضوع خداوند باشیم و بخواهیم ایمان و عشق به خدا را در آن‌ها تقویت کنیم “
مطالب زیر ممکن است کمکی به پاسخ این سوال باشد.

حتماً  تابه‌حال کودک خود را برای بازی به پارک برده‌اید و یا اگر هم‌چنین تجربه‌ای نداشته‌ باشید  احتمالاً بازی کردن بچه‌ها را در پارک دیده‌ دیده‌اید.

فارغ از تفاوت‌های فردی کودکان که بعضی پرجنب و جوش و بعضی محتاط هستند، یک تفاوت عمده در بازی کردن کودکانی که متوجه نگاه پدر یا مادرشان هستند با کودکانی که نظارت والدین خود را احساس نمی‌کنند، وجود دارد.

کودکی که متوجه نگاه پدر مادرش است، پر جنب‌وجوش تر بازی می‌کند و کمتر مرتکب رفتارهایی  می‌شوند که باعث آسیب رساندن به دیگر بچه‌ها در محیط پارک و بازی بشود.

آن‌ها سعی می‌کنند شیرین‌کاری بیشتری انجام بدهند و کمتر خرابکار به نظر برسند. در عوض کودکانی که والدینشان را دور از خود و یا  مشغول کاری می‌بینند درعین‌حال که با ترس بیشتری بازی می‌کنند، از پرخاشگری هم ابایی ندارند و اگر هم در مواردی لازم شد از هُل دادن بچه‌های دیگر هم روگردان  نیستند. این بچه‌ها ممکن است کمتر به گریه بیفتند اما کمتر هم می‌خندند در عوض کودکانی که پدر یا مادرشان را نزدیک می‌بینند، شاید برای یک حادثه جزئی زودتر به گریه  بیفتند اما خنده‌هایشان حتماً بلندتر است. آن‌ها  در تمام طول بازی  در تلاش‌اند همچنان نظر والدینشان را جلب  کنند.  بچه‌های تنها ، دنبال جلب نظر کسی نیستند و بی‌باک و البته ناامن از پشتیبان، تلاش  می‌کنند، فقط محیط بازی را  از آن خود کنند و کمتر به فکر دوستی با بچه‌های دیگر می‌افتند. رفتار آن‌ها بیشتر قلدرانه است و ملاحظه کمتری از خودشان نشان می‌دهند.

ایمان به وجود خداوند و عشق به او در بزرگسالی نیز شبیه همین صحنه است. کسانی که به خداوند و نظارت او ایمان‌دارند باجرئت بیشتری قدم برمی‌دارند و درعین‌حال مراقبت بیشتری دارند. خوش‌روتر و قابل‌اعتمادتر هستند. آن‌ها در تمام لحظات زندگی تلاش می‌کنند که موردقبول خداوند واقع شوند. از ته دل می‌خندند و البته به‌وقت لزوم، جایی در درون خود برای گریه کردن دارند.

این باور از کودکی در آن‌ها ایجادشده است، در آن‌ زمانی که پدر و مادرشان موفق شدند وجود عظیم‌تر،  مهربان‌تر و مراقب‌تر از خودشان را به او بشناسانند.

همه‌ی ما در زندگی خود مرتباً در مسیر انواع انتخاب‌ها قرار می‌گیریم . از اینکه چه بپوشیم و چه بخوریم گرفته تا دوراهی‌هایی که گاهی سرنوشت آینده ما را دستخوش تغییرات اساسی می‌کند.

 در عالم کودکی، بچه‌ها هم بر سر دوراهی‌های زیادی قرار می‌گیرند که مجبور به انتخاب می‌شوند.  آن‌ها تصمیم می‌گیرند کاری را انجام دهند و از انجام کار دیگر اجتناب کنند. ضرورت انتخاب و تصمیم‌گیری از همان بازی‌های کودکانه و در محیط‌های بازی و پارک‌ها شکل می‌گیرد و ما را  متوجه می‌کند که باید آرام‌آرام  خود را از زمین  تصمیم‌گیری برای کودکانمان کنار بکشیم و متقابلاً تلاش کنیم با ارائه معیارهای مناسب  در انتخاب  و تصمیم‌گیری، امکان بهتری جهت تشخیص درست از غلط را برای آن‌ها فراهم کنیم .

اما خود ما این معیارها را از کجا می‌آوریم؟ آنچه به‌عنوان قانون و عرف یا رسم و رسومات در جامعه تعریف‌شده است از کجا آمده‌اند؟

طبیعتاً در طول حیات تاریخی یک ملت و برخاسته از مناسبات اجتماعی مردم، ساختار اصلی این قواعد و قوانین ساخته‌وپرداخته می‌شود اما قواعدی در یک جامعه بیشترین تعهد و پایبندی همگانی را به دنبال خواهد داشت که در سایه تعالیم خداوند حاصل‌شده و ایمان مردم را به همراه داشته باشد.

به‌عبارت‌دیگر چیزی که شاید قوی‌تر از دستگاه‌های نظارتی و قضایی خودساخته بشر، قادر به حفظ همه‌ی نظامات ارزشی در یک جامعه باشد این است که بدانیم  این قواعد و ارزش‌ها از خالق هستی ریشه گرفته‌اند.

به‌این‌ترتیب چه‌بهتر که از همان کودکی ایمان و باور قلبی به خداوند مهربان،عادل و توانا به‌عنوان منبع و مرجع اصلی اخلاقیات و مرزبندی‌های بایسته، در وجود کودکانمان شکل‌گرفته و تقویت شود.

کودکان در شوق و شور بازی‌هایشان و در کنار پیروزی‌ها، انواع  ناکامی‌ها را نیز تجربه می‌کنند. زمین می‌خورند، به نقطه موردنظر و هدف خود نمی‌رسند، مثلاً  اسباب‌بازی و یا زمان بازی کردن را از دست می‌دهند. اما در میان همه‌ی این شادکامی و ناکامی‌، آن‌ها باید به زندگی خود ادامه بدهند و از تجربه‌های خود ، پله‌ای برای رشد و ترقی بسازند .

اما پرسش این است که اشتیاق به ادامه دادن از کجا نشاءت می‌گیرد؟ چه نگاه و نگرشی، قوی‌ترین و باارزش‌ترین معنا را برای غلبه بر ناکامی‌ها و بهره‌مندی از موفقیت‌ها شکل می‌دهد؟

کودکان به اشتیاقِ دریافت لبخند و تشویق از والدین خود دست از تلاش نمی‌کشند. این انگیزه اما  به‌مرور رنگ می‌بازد و سهم خود را آرام‌آرام به تشویق معلم و دوستان می‌دهد و در بزرگسالی جای خود را به یافتن جایگاهی در اجتماع می‌بخشد.

تصور ناپایدار و حتی گاهی منحرف در این پایگاه‌ها، کار دشواری نیست. چه‌بسا دوست نااهلی که راهزن مسیر کودک ما بشود و یا معلمی که نادانسته لذت دانستن را در او کم‌رنگ کند. خود ما بسیار مواقع شاهد انتظارات نامعقول و به‌دوراز توان و میلمان از سوی جامعه بوده‌ایم.

البته تقویت قوه تشخیص ، به‌منزله مقدمه‌ای برای انتخاب درست، ضروری است ، اما ارزش ایمان به خداوند و معنایی که می‌توانیم  به زندگی خود ببخشیم نیز  اهمیت زیادی دارد.

معنا بخشیدن به زندگی یعنی ایمان به وجود خداوندی که اوصاف آن را خوانده‌ایم  و عاشقانه مایل هستیم تا سرحد امکان از این اوصاف پیروی کنیم. یعنی تلاش کنیم خود را مانند او بسازیم و رضایت او را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم. چنین معنایی در زندگی ، هم ما و هم کودکانمان را در ناملایمات، استوار و در تلاش‌هایمان، جهت‌دار، نگاه خواهد داشت.

عبور انسان از مرز لذت‌ها به سمت شادی‌ یکی از مهم‌ترین چالش‌های بشری است که  باوجود پیشرفت‌های شگرفی که تاکنون یافته است اما در این زمینه اگر نگویم پسرفت داشته‌ایم پیشرفتی هم نکرده‌ایم .

در تفاوت میان لذت و شادی مباحث  بسیاری چه در حوزه روان‌پزشکی و روانشناسی و چه در حوزه  مسائل اجتماعی، مطرح‌شده است و خلاصه آن این است که؛ لذت احساس کوتاه‌مدتی است که پایه آن رسیدن به امیال شخصی و کاملاً به‌دوراز هر رنج و سختی است و در مقابل شادی ، بلندمدت و پایدار بوده  و ثمره آن با جمع یا دیگران ارتباط نزدیکی دارد . شادی‌ها بیشتر مواقع با رنج و زحمت همراه است اما ثمره آن ، سختی‌ها را مقبول و گاهی حتی شیرین می‌کند.

ارتباط و تعامل در کودکان از ابتدای تولد بر اساس  لذت شکل می‌گیرد . آن‌ها درکی از بی‌خوابی مادر و خستگی پدر ندارند. برای آن‌ها خواست همبازی‌های خود که با آن‌ها در تعارض می‌افتند ، مفهومی ندارد زیرا قادر نیستند فاصله‌ای را میان آنچه می‌خواهند تا برآورده شدن آن، تصور کنند.

یکی از وظائف اصلی والدین ، هدایت کودکان از جهانِ لذت خواهی به جهانِ شادی است. کودکان آرام‌آرام باید بیاموزند که گاهی برای رسیدن به نتایج شیرین و ارزشمند باید طی کردن مسیرهای سخت و دشوار را  بپذیرند و بفهمند که دستاوردهای بانشاط در ملاحظه و در کنار دیگران ، شکلِ ماندگار و افتخارآمیز به خود می‌گیرد.

ابزار سفر کودکان در میان این دوجهان ، تربیت است . تربیت با مشوق‌ها و بازدارندگی‌های خود که از یک‌سو با لذت قرابت داشته و از سوی دیگر جلوه‌گرِ شادی‌ها باشد  .

تقویت ایمان به خداوند در کودکان و روشن کردن زمینه‌هایی که خشنودی و ناخشنودی خداوند را برمی‌انگیزد، جنس خاصی از تربیت را  برای آن‌ها می‌سازد. و مشوق‌ها و بازدارندگی‌های این نوع از تربیت برای کودکان ، عمیق، درونی و ماندگارتر از هر ساحت تربیتی دیگری خواهد بود.

حس خوددوستی و ارزش قائل شدن برای خود، موتور محرک ما  در کسب مهارت‌های زندگی است. اما انسان‌ها موجوداتی  اجتماعی هستند که  برای بقا و پیشرفت به  یکدیگر وابسته‌اند. کودکان دیر یا زود متوجه خواهند شد که لازمه‌ی تحقق خواسته‌هایشان داشتن مهارت‌های برقراری ارتباط و سازمان‌دهی است. ایجاد تعادل میان آنچه ما می‌خواهیم و آنچه از ما می‌خواهند، امر مهمی است که کودکان باید به‌سرعت به آن دست یابند.

شاید برقراری ارتباط با والدین،  اقوام و آشنایان، به دلیل مهر و محبتی که بین‌شان جاری است، چندان دشوار نباشد اما  ایجاد  تعادل در جهانی که انگیزه‌ای برای توجه به ما ندارد،کار دشواری است.

کودکان نیازمند رسیدن به مفهوم مشترکی میان خود و اطرافیانشان هستند تا  به‌واسطه آن، به رابطه  عاطفی گسترده‌تری در نسبت با روابط خانوادگی و خویشاوندی برای خود  ایجاد نمایند. و چه رابطه‌ای مستحکم‌تر از عشق مشترک به خداوندِ واحد ، می‌تواند این تعادل را برای کودکان ما فراهم کند؟

مهارت‌هایی که کودکان ما در سایه عشق به خداوند، پیدا می‌کنند شامل ابعاد گسترده‌ای از توجه به جهان پیرامون و مسئولیت‌پذیری در مقابل دیگران خواهد بود. مهارت‌هایی که هیچ‌گاه نمی‌توان از جهان خودپسندهای بی‌ایمان توقع داشت.

جهت مطالعه و مشاهده بیشتر

در اشاره به اهمیت ایمان یقینا نکات بیشتری را می توان مطرح کرد. پس برای تقویت این معنا، اگر شما هم نظری دارید برای سایر والدین و مربیانی که به این سایت مراجعه می کنند، مطرح کنید.